عصبانیم، عصبانیم، آنقدر عصبانیم که میتونم جیغ بزنم. از دست خودم ، از دست کارام، از دست این فاصلهٔ لعنتی، از دست این فکرای لعنتی، از دست این مکالمههای تکراری تو ذهنم. از دست روزها و صداها و قدم زدنها و و بوهای تکراری. کتابهای تکراری،نظریههای تکراری، هیجانهای تکراری و رویاهای تکراری
1 comment:
این پست واسه ی من دلنشین بود.
Post a Comment