خا یک پازل هزار و پونصد قطعه ای خریده و الان همه هم و غمش اینه که اونو درست کنه. من و سودی هم که اول مخالف این کار بودیم حالا پیوسته ایم به خا. همهٔ حاشیهٔ پازل درست شده و فقط یه قطعه اش مونده ، که سودی اسمشو گذاشته `فقدان` .نفری دو بار این هزار و پونصد قطعه رو گشتیم به دنبال فقدان و پیداش نکردیم. بعد بیخیال شدیم و به پر کردن بقیهٔ پازل پرداختیم.
در یه لحظه وقتی من با شور و شوق هرچه تمام تر مشغول پر کردن تکههای خالی پازل بودم، سودی بی مقدمه ازم پرسید: دوست داشتی به جای فقدان بودی؟؟
شما اگه بودین چی جواب میدادین؟
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
4 comments:
فقدان یعنی نبودن. ذاتش نبودن است. چطور می توان فقدان «بود»؟
اگرچه شاعرانگی پرسش ات دل آدم را یک نمه غمدوهگین می کند.
مممممم.... اولا که آقای ناشناس، خیلی هم خوب میشه فقدان بود! اینجا این فقدانه در حقیقت هستش! ولی دور از چشم ترول و خا و سودی جون(قربونش برم. کیه سودی جون ترول؟) هستش. یعنی اینجوری استنباط میکنم که دوست داشتی همه دنبالت بودن ولی پیدات نمیکردن؟
خیلی خوب بود نوشته ت ترول. از وقتی پست های وبلاگ من رو میخونی انصافا دستت روون تر داره میشه. آفرین . آفرین
cheghadr in post khoob bood,... be hamin saadegi
salam cheghad delam vasat tang shodeh ,pardis o paiz yadeteh ye dor cheghad dore pardiso geryeh kardam,che zanaye gonde eee shodim
Post a Comment