خا برام چند تا قلم نی و یک دوات و لیقه آورده که بعد از حدود ۱۵ سال دوباره تمرین خط کنم. خیلی احساس غریبیه..اول که طول کشید که ذهنم به این قضیهٔ عادت کنه که خودم میتونم آنقد جوهر روی لیقه بریزم که خوب به جونش بره و سر ریز هم نکنه. در بچگی همیشه این قضیه برام یکی از نشونههای بزرگ شدن بود! و حالا انگار این یه آزمایشو پشت سر گذشتم(یواشکی توی ذهنم به خودم میبالم از این قضیه). حالا فقط میمونه تراشیدن سر قلم نی که هر چی سعی کردم روی تختهٔ آشپزخونه و با چاقوی آشپزخونه نشد و باید منتظرآقای آدم بشم که بیاد و با چاقوی سویس آرمی منو نجات بده.
چقد دلم برای اقاجان تنگه این چند روز.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment