معالجه ریشه کار پر درد سری است. این چند روزه کارم این شده که برم مطب دندونپزشک،در اتاق انتظار بشینم، داستانهای زندگی شریل کول و سایمن کاول رو بخونم، تا نوبتم بشه برم تو. توی این مدت هم هی تو ذهنم این آهنگ بیاد و بره که
I've got a pair of Gohills boots
and I got fading roots.
و هی به خودم سرکوفت بزنم که دندون که سهله، ذهنت باید معالجهٔ ریشه بشه..و از این حرفا
میرم داخل مطب به دکتر یاد آوری میکنم که دندون من دیر بی حسّ میشه و مقدار بیشتری داروی بی حسی
میخواد. اونم "مادر آف آل انستتیکز "رو مینوازه به لثهٔ من که باید آرومم کنه ولی من هنوز هم می ترسم از بس که دفعه پیش اشتباهی درد کشیدم.
بعدش کارشو شروع میکنه. از اینجا به بعدشو من دیگه زیاد نمیبینم، هر از چند گاهی چشمامو باز میکنم و به وسایلش نگاه میکنم و بقیه ماجرا رو تو ذهنم میسازم.یه پلاستیک سبز میذاره روی دهانم و فقط دندون مورد نظرو از توش در میاره..در ذهنم قیافه ام رو می بینم که شده شبیه چهرهٔ هزاران دختر و پسری که پارسال عکس هاشون رو با نقاب سبز می دیدم و به شجاعتشون غبطه میخوردم.
دکتره به کارش ادامه میده. یه لحظه مته اش به چیزی میخوره و من از درد به خودم میپیچم. دوباره کمی داروی بی حسی بهم میزنه.
ولی انگار دیگه فایده یی نداره..ترس از درد ملکهٔ ذهنم شده و داره فلجم میکنه انگار. یاد تنها روزی میافتم که در ایران من هم در موقعیتی شبیه اون دختر پسرای توی عکس بودم
جلوی من داشتند مردی را وحشیانه میزدند و من از ترس کرخت بودم. گرمای اشک را روی گونهام حسّ میکردم و دیگر هیچ. در اوج ترس، فکری که از ذهنم گذشت این بود که شاید ترس از درد، بیشتراز
خود درد،آدمیزاد را فلج می کنه
داروی بی حسی این دفعه انگار کارش را کرده..رادیو داره آهنگ "فاینال کاونت داون" رو میذاره و تصویر اون مرد ذهن منو پر میکنه.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
3 comments:
به به ... به به ... خیلی هم عالی
با این کاملا موافقم که انتظار درد کشیدن از خود درد کشیدن دردناک تره
با اینکه باهات قهرم ولی اومدم نوشته ت رو خوندم
پاسخ همیشگی من به شما خواننده نازنین اینه که: مرسی که "اومدی" و "خوندی"..با استرس بر روی این دو کلمه
پاسخت را بجوم من
Post a Comment