امروز در اوج تذبذب و نا امیدی فال حافظ گرفتم، این آمد:
عشق تو نهال حیرت آمد وصل تو کمال حیرت آمد
بس غرقه حال وصل کاخر هم بر سر حال حیرت آمد
یک دل بنما که در ره او بر چهره نه خال حیرت آمد
نه وصل بماند و نه واصل آن جا که خیال حیرت آمد
از هر طرفی که گوش کردم آواز سوال حیرت آمد
شد منهزم از کمال عزت آن را که جلال حیرت آمد
سر تا قدم وجود حافظ در عشق نهال حیرت آمد
منو برد این غزل به شبهای خنک بهار مشهد، دویدن در پارک ملت و گوش کردن به آهنگ اوهام
روز هایی که پر بودم از انرژی و امید و احساسی که برای من یک جور حیرت بکر بود و هنوز هم هست، اگر این غبار پیری و نگرانی و حرص رو از روش پاک کنم.
من نمیدونم که حافظ شناسان چطور این شعر رو میخونن، یا (گرچه به نظر خودم هیچ بایدی در کار نیست)،
چطور "باید" این شعرو خوند و فهمید. راستش علاقه ای هم ندارم بدونم. لذتی که شنیدن کلمهٔ حیرت به من میده، و همهٔ خاطرات و احساساتی که باهاش آمیخته اند،برای من نه تنها بسیار دلچسب تر از تاویل کار شناسانهٔ شعره، بلکه باعث می شه هنوز احساس سبکبالی کنم، حتی در روز هایی مثل امروز
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
5 comments:
تران "منهزم" یعنی چی؟
hmmm an online arabic/english dictionary tells me it means "defeated thoroughly"!
Kheili tazabzob kam bood, Hafez ham HAIRATATION ro confirm kard. Dige in Taraneh beraft az dast.
Kharej az shookhi: Hairat khoob ast. Shirin ast, mah alood ast va shirin. Lezzate daemiye labi teshne ka livane ab dorost rooberoosh rooye miz neshaste va be oo negah mikonad.
Nashenase sargardan az Barcelona!
PS: I am staying in a hostel which used to be a castle out of city center in old days. It is goergious. Barcelona is lovely.
به به...خوش به حالت ناشناس...چه جای خوبی. خیلی خوش بگذرون..متحیر و متحول و متبلور باشی همیشه
Post a Comment