Friday, August 20, 2010

Rootless Tree

نمیدونم چرا همیشه اینطوری می‌شه. این جوری که نوشتن من پیچیدگی لازمو برای ابراز لحظه نداره. مثل این پست. مثل پی‌ اچ دیم. مثل زیبایی‌ این آفتاب در حال پایین رفتن. مثل طعم این شراب. مثل خشم من. مثل تکراری بودن حسّ تنهایی‌ توی این خیابونهای پیچ پیچ و زیبا

9 comments:

لیلا said...

موقع انتقال دادن یه چیزایی از بین میره همیشه، هر کاریش کنی و هرقدرم که به ابزار مسلط باشی بازم اجتناب ناپذیره

لیلا said...

تنهایی همیشه هست، مثل انرژی!! از بین نمیره از نوعی به نوع دیگر تبدیل میشه

kha said...

aali bud tabal!

kha said...

chippo to dar neveshtan kollan tanbal shodi, masalan man midunam ke az vaghti ma umadim hanuz hichi tu un daftarche ghahveie naneveshti.

mozabzab said...

خا از کجا میدونی‌ که این لیلا تاباله؟؟
خا خوب اگه بلد بودم بنویسم که همین چپتر لعنتیمو می‌نوشتم..
لیلا تو تابالی؟ چه حرف خوبی‌ نوشتی‌

لیلا said...

بله، من تابالم. اینقدر گیر نده به این چپتر بیچاره

Hestia said...

بزن تو دهن خدا كه بهت ابزار نده يا بزن تو دهن زبان كه قابليت نداده يا اصلا هر چي

kha said...

chippo, this is the last day am putting up with no updates.Get your act together.

لیلا said...

موافقم با خا